کلاغ و طوطی هر دو زشت و سیاه آفریده شدند طوطی اعتراض و کرد و زیبا شد،کلاغ هم به رضای خدا راضی شد،هم اکنون طوطی در قفس است و کلاغ آزاد....

من خدا را در نگاه آنانی دیدم که :خود نیازمند محبت بودند ، ولی باز هم محبت می کردند.

باید به بعضیها گفت :تو مثل یه ساختمون فقط " نما " داری و هیچ دوامی نداری

چهره ی خندان داشتن دلیل بر حضور نداشتن غم و اندوه نیست بلکه : به معنای توانایی برخورد با آن است

معرفت را باید از ماهی آموخت :که وقتی جدا از آب باشد می میرد ،نه مثل زنبور عسل که :وقتی از گلی استفاده کرد ، سراغ گل دیگری برود

از لیوان ها به لیوان های شکسته فکر میکنی
از آدمها ، به کسی که از دست داده ای فکر میکنی
از داشته هایت ، به نداشته هایت نگاه میکنی
چرا همیشه به بدی ها و نبودنها فکر میکنی
چــــــــــــــرا ...............!

قدر زمان حال را بدانید که گذشته [هرگز] برنمی گردد و آینده شاید نیاید ...

خدایا ...ما دنیا رو به خودمون غل و زنجیر کردیم، ولی آزادی و پرواز توقع داریم ! وای بر ما!!!

قطاری سمت خدا میرفت همه مردم سوار شدن وقتی به بهشت رسیدند همه بیاده شدن!!! همه یادشون رفت مقصد خدا بود نه بهشت....!!!

درویشی را دیدم شتابان می دوید گفتم درویش کجا؟
گفت:مراسم عزاا!!
گفتم مگه کی مرده ،
آهی کشید و گفت:
((مردانگی و وفا))

19.برای گل،خاک گلدان باش.
که اگه یک روز به آسمون هم رسید،
بدونه،از کجا رسیده !!؟

20.ثانیه ها ، روز ها ، ماه ها
حقیرتر از آن هستند
که بهانه ای برای از یاد بردنت باشد خدایا شرمنده ایم،شرمنده...

بگذار ابر سرنوشت هر چ می خواهد ببارد..

من چون تویی دارم و تو چون خود نداری....








نظرات شما عزیزان:
برچسبها: